تبليغاتX
عاشقان امام زمان عج
عيد غدير خم بزرگترين عيد در نزد ائمه (ع) و شيعيان آنان بوده است و در طول تاريخ همواره آن را گرامي داشته‌اند.
در كتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شيخ صدوق باسندش به حسن بن راشد آمده كه گفته است: به امام صادق (ع) گفتم: آيا براي مؤمنان عيد ديگري جز جمعه و فطر و قربان وجود دارد؟ فرمودند: آري. روزي و عيدي كه از همه بزرگتر است و آن روزي است كه امير المؤمنين علي (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پيمان ولايت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدير خم نهاد، پرسيدم كدام روز هفته بوده است؟ فرمودند: روز در سال ها تغيير مي كند، آن روز، روز هجدهم ذي الحجه است.

این عید بزرگ را بر تمام شیعیان خالص مولا تبریک عرض می نماییم/ دعا کنیم در تعجیل آقا امام زمان -عج- /


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 7:1  توسط علیرضا امامی  | 

عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست ، بلکه (حقیقت)عبادت ، زیاد در کار خدا اندیشیدن است .

منبع:تحف العقول صفحه 448

کمی که فکر کنیم امام علیه اسلام کلمات سنگینی را فرموده اند ، برای مثال : زندگی برای چیست ؟ چرا باید زنگی کنیم و این همه مشکلات را تحمل کنیم ، روز شب کنیم ، شب روز کنیم ، هفته ها ، ماهها ، سالها را پشت سر گذاریم ، تا پایان زندگی ! هدف چیست !؟

قابل توجه !!!

دوستان بزرگوار و سرورانمان لطف کنند در قسمت نظرات ، راجع به این موضوع ، مطالب مفیدی به صورت خلاصه ارائه دهند ، تا ما هم استفاده ببریم.


برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان - صلوات ـ


+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 3:25  توسط علیرضا امامی  | 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

ولادت یازدهمین اختر تابناک امامت حضرت امام حسن عسکری(ع) را تبریک می گویم
حضرت محمد از جبرئیل امین تقاضای موعظه و نصیحت کردندو فرمودند :
مرا موعظه کن
جبرئیل در جواب حضرت این موعظه را بیان فرمودند:
ای محمد 
آنگونه که دوست داری زندگی کن ولی بدان که بالاخره از دنیا خواهی رفت
و هرچه را می خواهی دوست داشته باش ولی بالاخره از آن جدا می شوی
و هر کاری می خواهی انجام بده که بالاخره آن را ملاقات می کنی و نتیجه اش را می بینی
بدان که شرف مومن نماز شب اوست
و عزت او در بی نیازی
و نگهداری خویش از اعراض مردم است
التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 9:47  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام عليكم يا اهل بيت النبوه

از پیغمبر اکرم (ص) پرسیدند یا رسول الله خداوند جهان را در چند روز آفریده است ؟ فرمود بدانید که خداوند این عالم " منظومه شمسی " را در شش روز آفرید که روز یکشنبه شروع شده و روز جمعه خاتمه یافت.
روز یکشنبه آسمان و زمین را بیافرید.
روز دوشنبه آفتاب و ماه و ستارگان را خلق کرد
روز سه شنبه جانوران(موجودات زمین) و "موجودات جوی" و پرندگان را آفرید
روز چهارشنبه آبهای عالم را و دریاها را مسخر گردانید و رودها ونهرها را جاری ساخت و نباتات گوناگون از زمین رویانید و روزی جانوران و حیوانات را مقدر و قسمت هریک را معین فرمود آنگاه فرمود:
(وقدر فیها اقواتها فی اربعه ایام سواء للسائلین)
روز پنجشنبه بهشت و موجودات حافظ بهشت را آفرید
روز جمعه ملکوت اعلا را خلق فرمود و اصل و گوهر آدم و حوا و عنصر ترکیبی بنی آدم در صباح جمعه تخمیر شد.
و آنگاه به ملائکه و فرشتگان آسمانها و حیوانات و همه موجودات دستور فرمود آدم را سجده کنید - سپس تخت آدم را در بهشت بردند و اطراف بهشت گردانیدند و آن معراج حضرت آدم بود بطوری که تمام موجودات بهشت را از دیده او گذرانیدند و
روز شنبه همه جهان را آفریده بود که دیگر قصوری در عالم آفرینش وجود نداشت
ولقد خلقنا السماء والارض و ما بینهما فی سته ایام و ما مسنا من لغوب

صلوات فراموش نشود
التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 9:36  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام عليكم يا اهل بيت النبوه

روزی پیامبر بر جمعی گذشت که متفکر بودند فرمود درباره چه می اندیشید گفتند: درباره خالق. فرمود: درباره خالق فکر نکنید بلکه در مخلوق و خلق فکر کنید چون فکر شما احاطه به خالق ندارید فکر کنید در اینکه خداوند آسمانها،هفت طبقه و زمین را هفت طبقه خلق فرمود و زیر زمین را پانصد سال و زیر هر آسمان پانصد سال راه است و ما بین هر آسمان پانصد سال راه است و در آسمان هفتم دریای عمیقی است که در هر یک از آنها فرشتگانی نگهبان آن هستند که آب آن از دریا از ساق پای آنها تجاوز نکند.
برگرفته از کتاب تاریخ انبیاء و قصص قرآن تالیف مرحوم حسین عماد زاده
اللهم وفقنا بطاعتك و بعد معصيتك
التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 20:37  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام علیکم یا اهل بیت الرحمه و النبوه

در روایت زمین را ( ادیم - بسیط- ثقیل-بطیح- متثاقله - ماسکه)گویند
در قرآن به هفت نام ذکر شده است
۱- فراش : الذی جعل لکم الارض فراشاْ
۲- قرار : ام من جعل الارض قراراْ
۳- رتق : اولم یرالذین کفروا ان السموات و الارض کانتا رتقاْ
۴- بساط : والله جعل لکم الارض بساطاْ
۵- مهاد :الم نجعل الارض مهادا
۶- صدع : والارض ذات الصدع
۷- کفات : الم نجعل الارض کفاتاْ

در حوادث زمین خداوند زمین را به هفت چیز وعده و تغییر و تحول و تبدیل فرموده است
۱- تبدیل : یوم تبدل الارض غیرالارض
۲- زلزله : اذا زلزله الارض زلزالها
۳- بروز : و تری الارض بارزه (یعنی فصل انقضاء)
۴- الرج : اذا رجت الارض رجاْ
۵- الرجف : یوم ترجف الارض و الجبال
۶- المد : و اذا الارض مدت و القت ما فیها وتخلت
۷- دک : اذا دکت الارض دکاْ دکاْ فدکتا دکه واحده

و هفت محل را به نام ارض در قرآن نام برده است :
۱- ارض مکه : اولم یروا انا ناتی الارض ننقصها من اطرافها
۲- ارض مدینه : الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها
۳- ارض شام : ادخلوا الارض المقدسه
۴- ارض مصر : و کذلک مکنا یوسف فی الارض
۵- ارض مشرق : ان یاجوج و ماجوج مفسدون فی الارض
۶- ارضون : ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها
۷- ارض بهشت : و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون

زینت زمین :
۱- زینت زمانی که به چهار ماه حرام که اربعه حرم باشد ذی قعده - ذی حجه - محرم - رجب
۲- زینت مکانی که مکه - مدینه - بیت المقدس - کربلا
۳- زینت پیمبران که ابراهیم خلیل الله - موسی کلیم الله - عیسی روح الله - محمد حبیب الله (ص)که همه اهل کتاب و صاحب شریعت و اولوالعزم هستند
۴- زینت به اهل بیت که چهار نفر آنها زینت زمین هستند علی - فاطمه - حسن و حسین علیهما السلام
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 8:24  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام علیک یا ابا عبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک

آسمانها عدد آنها هفت است
عدد هفت در قرآن اطلاق بر بسیاری از امور و شئون تشریعی و تکوینی شده است
فالسموات سبع
والارضون و الجبال سبع
والبحار سبع
عمرالدنیا سبعه الاف
ایام سبعه
الکواکب سبعه
طواف خانه خدا هفت است
سعی بین صفا و مروه هفت شوط است
رمی جمره هفت رمی است
جهنم هفت در دارد و درکات آن هفت درکه است
امتحان یوسف هفت سال بود که در زندان گذشت
سلطنت مصر هفت سال نمود
و فحطی و فراوانی هر یک هفت سال بود
قرآن برهفت حرف نازل شدو برهفت اسباع او بر هفت اعضاء و هفت شیء بوده
سجود بر هفت عضو است
التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 7:57  توسط سید احمد حسینی 

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

ایام سوگواری اباعبدالله و فرارسیدن شهادت امام سیدالساجدین (ع)تسلیت باد

اسامی آسمانها:
1- بناء : والسماء بناءً
2- سقف : و جعلناالسماء سقفاً محفوظاً
3- طرائق : وجعلنا فوقکم سبع طرائق
4- طباق : الذی خلق سبع سموات طباقاً
5- شداد : و بنینا فوقکم سبعاً شداداً
6- رتق و فتق : کانتا رتقاً ففتقناهما
7- الدخان : ثم استوی الی السماء و هی دخان

در تورات بنامهای ، دیناح – دیقا – رقیع – فیلون – طفطاف – سماق – اشحا قائل در روایت وهب منیه معروف بوده است و این اسامی برای مسمی در هر طبقه ای از طبقات آسمان هاست که علم آنرا جز خدا و برگزیدگان مخصوصش نمی دانند

خداوند آسمان را به هشت چیز تشبیه فرموده و در قرآن نام برده است:
1- مورا : یوم تمور السماء موراً
2- مهل : یوم تکون السماء کالمهل
3- دهان : فاذا انشقت السماء فکانت وردﺓً کالدهان
4- انشقاق : اذا السماء انشقت
5- انفطار : اذا السماء انفطرت
6- افواج : اذا السماء فرجت
7- کشط : اذا السماء کشطت
8- طی و طویت : یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 16:28  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

ابوالاسود دوئلى ، يكى از ياران خالص على عليه السلام و شيعيان پاك و مدافعان سرسخت و وفادار ولايت ، مى گويد:
در ايامى كه
(ابوذر غفارى ) اين يار محبوب پيامبر و صحابى انقلابى و شورگستر آن حضرت در (ربذه ) تبعيد بود، پيش او رفتم .
ابوذر گفت :
روزى در مسجد، خدمت رسول گرامى رسيدم .در مسجد، جز پيامبر اسلام و على
(ع ) كسى ديگر نبود.خلوت مسجد را مغتنم شمردم و پيش رسول اللّه رفته ، گفتم :
(اى رسول خدا!پدر و مادرم فدايت ... مرا وصيت و سفارشى كن ، تا خداوند مرا به خاطر آن سود دهد.
فرمود:
(چه خوب ، اى ابوذر!
(تو از مايى . تو از خانواده مايى ، و تو را سفارش مى كنم كه آن را خوب فراگيرى ، وصيت و توصيه اى كه در بردارنده تمام راهها و روشهاى خير و خوبى است . اگر آن را بياموزى و پاسدارش باشى ؛ به منزله دو بالى خواهد بود كه تو را در پرواز مدد كند.

(
اى ابوذر!
خدا را آنگونه عبادت كن كه گويا او را مى بينى .
اگر تو او را نمى بينى ، او تو را مى بيند.
بدان كه سرآغاز عبادت و خداپرستى ، (معرفت ) و (شناخت ) است . او قبل از هرچيز، (اوّل ) است و چيزى پيش ‍ از او نبوده است .
او يكتايى است كه دوّمى ندارد.
پاينده اى است كه نهايت ندارد.
آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست ، پديد آمده از قدرت اوست .
او. (آگاه ) و (توانا) است
(پس از توحيد مرحله دوم (بندگى خدا) ، ايمان آوردن به من است و اعتراف و اقرار به اين كه خداوند مرا به سوى تمامى بشريت ، به عنوان للّه للّه (بشير) و (نذير) فرستاده است ، تا اينكه خلايق را به فرمان خدا به سوى حق (كه خداوند است ) دعوت كنم ...) (پس از توحيد و اعتراف به رسالت من ، دوستى كردن با (اهل بيت من ) است ، اين خانه و خانواده اى كه به خواست خدا و اراده او نجس و پليدى از آن رفته و به (طهارت ) رسيده است .
اى ابوذر!... بدان كه خداوند، اهل بيت مرا در ميان امتم ، همچون كشتى نجات بخش نوح قرار داده است كه هر كه بر اين سفينه برآيد، نجات مى يابد و هر كه از آن روى بگرداند، غرق خواهد شد...) ... اى ابوذر!
پنج چيز را قبل از پنج چيز، قدر بشناس و غنيمت بدان :
جوانى ات را، قبل از پيرى ،تندرسى ات را، قبل از بيمارى ،دارايى ات را، قبل از تنگدستى ،فراغت خود را، قبل از گرفتارى ،و... زندگيت را، قبل از مرگ ...)
(... اى ابوذر! از اين كه كارى را به آينده موكول كنى (و كار امروز را به فردا بيفكنى تسويف
)بپرهيز.
تو امروز، در مقابل امروزت هستى ، از آينده چه خبر دارى ؟اگر فردايى داشتى ، براى فردايت چنان باش كه براى (امروز) ت بودى .و اگر به (فردا) نرسيدى ، بر كوتاهى و قصور امروز، اندوه نخواهى داشت .
اى ابوذر!...چه بسا كسانى كه به استقبال روزى مى شتابند و در انتظار (فردا) للّه يى هستند ولى هرگز به آن نمى رسند. اگر به (اجل ) و سرنوشت آن بينديشى ، آرزوهاى دور و دراز، و مغرور شدن به آنها را دشمن خواهى دانست ...)
(اى ابوذر! در دنيا چنان باش كه گويى غريبى هستى ، يا يك رهگذر، و خود را از اهل گور به حساب آور...)
دنيا همچون پلى است كه بايد از آن عبور كرد تا به سراى جاودان (آخرت ) رسيد. دنيا، يك مسافرخانه است . دنيا، يك منزلگاه سر راه است و ما، مسافرى رهگذر...
... اى ابوذر! قبل از بيمار شدن ، از سلامتى ات بهره بردارى كن و قبل از مرگ ، از حيات خود، چرا كه ، نمى دانى نام و نشان تو در فردا چيست .
اى ابوذر! بپرهيز از اين كه مرگ ، در حال لغزش و خطا تو را دريابد، كه ديگر نه امكان بازگشتى هست و نه پوزش ، پذيرفته مى شود و نه تو را براى آنچه به جا نهاده اى مى ستايند و نه اشتغالات ، عذرى به حساب مى آيد...)
(.. اى ابوذر! بر عمر خويش ، بيش از درهم و دينارت حريص باش !...)
اى ابوذر!...هر يك از شما منتظر چيست ؟
ثروتى كه طغيان آور است ؟ فقرى كه نسيان آور است ؟ مرضى كه به فساد مى كشد؟ پيرى و كهولتى كه زمين گير مى كند؟ يا... مرگى كه شتابان به سراغ مى آيد؟ يا دجّالى كه بدترين غايب مورد انتظار است ؟ يا فرا رسيدن قيامت را؟ و... ساعت قيامت ، وحشتبارتر و تلختر است !...)
(... اى ابوذر! وقتى از چيزى سؤ ال شد كه نمى دانى ، بگو: (نمى دانم ) .
كه هم از پيامدهاى ناجور آنچه نمى دانى نجات يابى ،
و هم از عذاب خداوند در قيامت !...)


صلوات فراموش نشه
التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 7:27  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله
راهرو هر قدر عالم باشد اما تا خصوصیات و جزئیات منازل را نشناسدو یا از راهنمایی نشانی نگیرد بسا که گمراه میشود.
عملهای اهل تن احمالشان                علمهای اهل دل حمالشان
در راه ظاهر سالک از اثباتی به اثباتی میرود ولی در مشی راه باطن برعکس از نفی به اثبات میرسد.
از وجود خود چونی گشتم تهی            نیست غیر از خدایم آگهی
در راه باطن سالک انانیت را نفی میکند و از خود تهی میگردد تا به حقیقت برسد
گر راه روی راه برت بگشایند                       ور نیست شوی به هستیت بگرایند
ور پست شوی نگنجی اندر عالم                آنگاه تو را بی تو به تو بنمایند

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 15:25  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

مطلب جالبی درباره آخرالزمان و انتظار در وبلاگ زیر دیدم

http://amini114.blogfa.com/post-96.aspx

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 11:9  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

سؤ ال : چرا خداوند متعال افراد بسيارى را آفريد كه مستحق آتش جهنم گردند؟
جواب : در حديث قدسى آمده است : كنت كنزا مخفيا فاءحببت اءن اءعرف ، فخلقت الخلق لكى اءعرف (بحارالانوار، ج 84، ص 198 و 344 )(من گنج نهان بودم ، خواستم كه شناخته شوم ، لذا مخلوقات را آفريدم تا شناخته شوم .) خداوند عده اى را برگزيد و در جوار خود، اهل انس و هم نشين و مظهر اسما و صفات خود قرار داد، كه هر كدام از آن ها در يك كفه ى ترازو و بقيه ى مردم در كفه ى ديگر هستند. اگر ارزش ‍ افراد با ترازو سنجيده شود، ارزش يك مؤ من كامل از هزاران افراد غير مؤ من برتر و سنگين تر خواهد بود . در روايت آمده است : اگر يك امام و يك ماءموم در جهان وجود داشته باشد، غرض از خلقت حاصل است !

به نظر مى رسد مقصود استاد - مدظله - از بيان فوق ، حديث قدسى زير است كه خداوند سبحان مى فرمايد: لو لم يكن من خلقى فى الاءرض فيما بين المشرق و المغرب الا مؤ من واحد امام عادل ، لا ستغنيت بعبادتهما عن جميع ما خلقت من ارضى ، و لقامت سبع سماوات و اءرضين بهما، و لجعلت لهما من ايمانهما اءنسا لا يحتاجان الى اءنس سواهما. (اگر در روى زمين و ميان مشرق و مغرب ، به جز يك مؤ من و يك امام عادل نبود، من به عبادت آن دو از تمام آفريده هاى خود در زمين بى نياز بودم ، و آسمان و زمين هفتگانه به واسطه ى آن دو برپا بودند، و از ايمان آن دو انسى براى ايشان قرار دادم كه به هيچ كس ديگر (و يا: انس ديگر نياز نداشته باشند.) ر.ك : اصول كافى ، ج 2، ص 35 . نيز ر.ك : بحارالانوار، ج 64، ص 149؛ ج 72، ص 152؛ عدة الداعى ، ص 195؛ مجموعه ى ورام ، ج 2، ص ‍ 208، مشكاة الانوار، ص 284 و گزيده ى جواب اين است كه غرض از خلقت به آفريدن انبيا و اوصيا و اوليا و مؤ منان واقعى ، حاصل است ، و بقيه به اختيار خود، مستحق آتش جهنم گرديده اند.
(برگرفته از كتاب در محضر آيت الله بهجت)

صلوات فراموش نشه

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 15:32  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام عليکم يا اهل بيت النبوه ورحمه الله و برکاته

1) بهترين کلمه براي تنظيم دريچه ميترال قلب کلمه « الله» است طبق بررسي و تحقيق پروفسور فادر هومن هلندي که سه سال روي اين کلمه تحقيق و بررسي کرده است به بيماران خود توصيه ميکند قبل و بعد از عمل اين کلمه را بسيار تکرار کنند. چون

«الف» دهان را باز کرده و کربن (دي اکسيد کربن) از دهان خارج و ششها تخليه مي گردد

«ل» زبان به کام دهان چسبيده و براي لحظه اي تنفس متوقف ميشود

«ه» تلفظ اين حرف از ناحيه ناف صورت ميگيرد 

لازم به ذکر است که معني کلمه «الله» اين خواص را ندارد 

2) تحقيقات نشان داده که قسمتهايي از بدن انسان منبع نور و انرژي هستند و در ساعاتي از روز از خود نور و انرژي ساطع ميکنند و اين نقاط دقيقا همان نقاطي است که موقع وضو شسته و مسح ميشوند و موقع سجده روي زمين قرار ميگيرند وقتي شما وضو ميگيريد اين منابع را فعال ميکنيد( وضو علي وضو نور علي نور)

صلوات فراموش نشه

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 17:2  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام علیک یا صدیقه الشهیده

 در روايت آمده است كه وقتى سيدالشهدا - عليه السلام - را شهيد نمودند، خداوند متعالى به ملكى دستور داد كه ندا در دهد: ايتها الامة الظالمة القاتلة عترة نبيها، لا وفقكم الله تعالى لفطر و لا اءصحى (من لا يحضر الفقيه ، ج 2، ص 89؛ بحارالانوار، ج 45، ص 218؛ علل الشرائع ، ج 2، ص 389 ) اى امت ستمكارى كه نواده ى پيامبرتان را كشتيد، هرگز خداوند متعال شما را به عيد فطر و قربان موفق نگرداند! گويا اين دعا مصداق داشته باشد، لذا اگر چه در رؤ يت هلال ماه ، مبارك رمضان راه احتياط براى شيعه وجود دارد كه تا ثابت نشده روزه مى گيرند،ولى با احتياط، فطر واضحى درست نمى شود . در واقع اين روايت مى خواهد بگويد كه امام - عليه السلام - را نخواستيد، فطر و اضحى را مى خواهيد چه كار؟!ناقه اى (اشاره به جريان ناقه ى حضرت صالح - عليه السلام) براى شما فرستاديم ، خودتان نخواستيد و پى كرديد!

 ایام سوگواری فاطمه زهرا (س) بنده گنهکار هم دعا کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 14:49  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

درباره ى معرفت و اعتقاد به امام - عليه السلام - ادنى المعرفه كافى است . و آن اين است كه فقط معتقد باشيم كه او امام مفترض ‍ الطاعة (138)و وصى پيغمبر - صلى الله عليه و آله و سلم - است ولو اسم او - و اين كه مثلا او همان كسى است كه با معاويه و يا با مروان و طلحه جنگيد - را ندانيم . هم چنين دانستن ترتيب آن ها و اين كه امام چندم است ، لازم نيست . خدا كند آن چه را كه از ما مى خواهند انجام دهيم ، و آن چه را كه مى خواهند انجام ندهيم ، انجام ندهيم .(در محضر آيت الله بهجت)

138-ر.ك : فقيه ، ج 1، ص 584؛ وسائل الشيعه ، ج 14، ص 554؛ بحارالانوار، ج 99، ص 35 و ...

صلوات فراموش نشه

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:34  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

انجام طاعت و ترك معصيت به حسب ظاهر مشكل است ، و سلمان شدن مشكل ، بلكه كالمحال است ، و لذا غير از معصومين - عليهم السلام - همه به ترك طاعت و فعل معصيت مبتلا هستيم و معصوم بودن مثل اين كه نشدنى است ، ولى در افراد بشر، شمر هم بسيار است ؛ اما آيا چيزى هست كه مطلب (13) را آسان كند؟ (13 = انجام طاعت و ترك معصيت)
از امورى كه خيلى سهل المؤ ونة و آسان است - ولو عمل بر خلاف قول باشد - اين است كه انسان ملاحظه كند و ببيند اگر ملتزم به طاعت و تارك معصيت باشد، آيا حال او مثل صورتى است كه ترك طاعت و فعل معصيت مى كند و آيا اين حال مثل حالت اول است يا خير؟ فرض كنيد اگر انسان نزد رييس جمهور يا هر رييس مطلق ، مقرب باشد، اين براى او بهتر است و يا اين كه نزد يك فقير تهى دست و محروم ؟! آيا خوب است به ذاتى كه موت و حيات و مرض و صحت و غنا و فقر به دست او است مراجعه كنيم و رابطه ى دوستى داشته باشيم ، يا با كسى كه خود محتاج و ناتوان و بيچاره است ؟!
در اطاعت اوامر الهى و نيز در معصيت و به فرمان شيطان و نفس بودن ، امر داير است بين اين كه با كسى كه حيات و ممات ، غنا و فقر و مرض و صحت و مريض خانه و دكتر و خزانه و ثروت و ... به دست او است ؛ مجالست كنيم يا با كسى كه هيچ ندارد؟!انسان كدام را اختيار مى كند و محبت وجدانيه (نه به حسب خوف نار يا شوق بهشت ) با كدام طرف است ؟
به حسب ظاهر بنده ى مطيع ، پشتيبانش مثل كوه ، محكم و استوار و منبع همه ى خيرات است ، و بنده ى عاصى پشتيبانش محتاج تر از او و دشمن دانايى (شيطان ) است كه از دوست نادان بدتر است و صلاحديدش تمام به زيان او است . نظير شخصى كه نزد كسى رفت تا او را از فقر و فشار و ناراحتى روزگار نجات دهد، او گفت : شايسته ترين كار براى شما اقدام به مرگ و خودكشى است !صلاح ديدش از اين قبيل است كه بگويد: صلاح و نجات شما در اين است كه قرص مرگ آور يا خواب آور بخوريد تا راحت شويد!بنابراين ، ما در عزم به طاعت عازم به رفاقت و دوستى و همنشينى با غنى قادر و داناى كريم هستيم ، و در عزم بر معصيت عازم به رفاقت و همنشينى با فقير عاجز جاهل و لئيم .
اگر اين معنا را درست تشخيص دهيم و بفهميم و به طور واضح و روشن باور كنيم ، خواهيم فهميد كه در اطاعت سود برده ايم ، نه زيان و خسارت ؛ به دليل اين كه ديده ايم افرادى (و اءحى الموتى باذن الله ) (14)؛ (مردگان را به اذن خدا زنده مى كنم .) و كراماتى از اين قبيل را داشته اند و شدنى است و محال نيست و اختصاص به انبيا - عليهم السلام - هم ندارد، بلكه هر كه از آن ها متابعت كند، مى تواند از اين راه به مقامات و كمالات و كرامات آن ها دست يابد، البته بدون تحدى نبوت و كذابيت مدعى آن ؛ پس اگر انسان يقين كند و براى او واضح و آشكار شود كه در طاعت ، با غنى و قادر و كريم و ... رفاقت كرده و در معصيت با عاجزتر و محتاجتر از خود، طبعا هيچ گاه به معصيت تمايل پيدا نمى كند و از قصر شاهنشاهى و از كنار هرگونه ناز و نعمت و آبادى و آسايش به كاروانسراى خرابه و ويرانه نمى رود و با صاحب آن رفيق و همنشين نمى شود، در حالى كه خود آن صاحبخانه هم راضى نيست كه رفيق او و با او باشيم ، و از هر چيز محروم گرديم !
بنابراين ، براى تسهيل طاعت و اجتناب از معصيت راهى جز اين نداريم كه متوجه شويم و يقين كنيم كه طاعت ، نزديكى به تمام نعمت ها و خوشى ها و دارايى ها و عزت ها و ... است ، و معصيت ، عبارت است از محروميت و ناخوشى و ندارى و ذلت و ...(در محضر آیت الله بهجت)

صلوات با و عجل فرجهم

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:16  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

مرتبه ى اول در اعتقاد به امامت ائمه - عليهم السلام - التزام قلبى به وصايت و خلافت ائمه اطهار - عليهم السلام - و سفارش ‍ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم - به آن ها به نام هايشان و نام پدران بزرگوارشان ، و مرجعيت ايشان است ؛ و مرحله ى بعد التزام عملى به متابعت از آنان است ، نه اين كه نماز بخوانيم و آن ها و امامت آنان را قبول نداشته باشيم ، بلكه بايد بدانيم كه نماز را به ترتيب دستور آن ها انجام دهيم .
اين التزام قلبى بر اصل نماز مقدم است ، زيرا فاسق تارك الصلاة (نه كافر) اگر در راه ائمه - عليهم السلام - باشد در راه نجات است . برعكس كسى كه به آن ها اعتقاد نداشته باشد و از امامت انحراف داشته باشد، هلاك است ، اگر چه نماز بخواند، چون اعتقادش ‍ خراب است . واى بر كسانى كه مدعى قرب به خدا هستند اما ولى او را نمى شناسند! (در محضر آیت الله بهجت)

صلوات فراموش نشه

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:42  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

 تو گناه را ترك كن، خدا خود تو را تربیت مى‏كند رجبعلى خیاط مى‏گوید: «در ایّام جوانى دخترى رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته مَنْ شد و سرانجام در خانه‏اى خلوت مرا به دام انداخت، با خود گفتم: «رجبعلى! خدا مى‏تواند تو را خیلى امتحان كند، بیا یك بار تو خدا را امتحان كن! و از این حرام آماده و لذّت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم: «خدایا! من این گناه را براى تو ترك مى‏كنم، تو هم مرا براى خودت تربیت كن!» آن گاه یوسف گونه پا به فرار مى‏گذارد و نتیجه این ترك گناه، باز شدن دیده برزخى او مى‏شود؛ به گونه‏اى كه آنچه را كه دیگران نمى‏دیدند و نمى‏شنیدند، مى‏بیند و مى‏شنود و برخى اسرار براى او كشف مى‏شود. http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/MuslimEthics/TheElitesBehaviour/2008/1/29/59817.html

صلوات فراموش نشه التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:21  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام عليكم يا هل بيت النبوه

كلام17 اميرالمومنين(نهج البلاغه)

دشمنترين مردم در نزد خدا، دو كس باشند. يكى آنكه خداوند او را به حال خود رها كرده ، پس ، از راه راست منحرف گشته است ، به سخنان بدعت آميز دلبسته و مردم را به ضلالت فرا مى خواند. فريبى است براى كسى كه بدو فريفته شود. از راه هدايتى كه پيشينيانش به پيش پاى گشانده اند، رخ بر مى تابد و كسانى را كه در ايام حياتش يا پس از مرگش به او اقتدا مى كنند، گمراه مى سازد. بار خطاهاى ديگران بر دوش كشد و در گرو خطاى خود باشد. ديگرى ، كسى است كه كوله بار نادانى بر پشت گرفته و در ميان جماعت نادانان امت در تكاپوست . در ظلمت فتنه و فساد جولان دهد و، همانند كوران ، راه اصلاح و آشتى را نمى بيند. جمعى كه به ظاهر آدمى اند، او را دانشمند خوانند و حال آنكه در او دانشى نيست . آغاز كرده و گردآورده ، چيزى را كه اندكش از بسيارش بهتر است . خويشتن را از آبى گنده سيراب كرده و بسا چيزهاى بى فايدت كه در گنجينه خاطر خود نهان دارد. در ميان مردم به قضاوت نشست و بر عهده گرفت كه آنچه را كه ديگران در شناختش درمانده اند برايشان آشكار سازد. اگر با مشكل و مبهمى روياروى گردد، براى گشودن آن سخنانى بيهوده از راءى خويش ‍ مهيا كند، كه آن را كلامى قاطع پندارد و بر قامت آن جامه اى مى بافد، در سستى ، چونان تار عنكبوت . نداند راءيى كه داده صواب است يا خطا. اگر صواب باشد، بيمناك است كه مبادا خطا باشد. و اگر خطا باشد، اميد مى دارد كه آنچه گفته صواب باشد. نادانى است ، در عين نادانى ، دستخوش خبط و خطا، و با اين حال ، بر اشترى سوار است كه آن هم پيش پاى خود نبيند. هرگز در علمى حكم قطعى نراند.
روايات را بر باد مى دهد آنسان كه گياه خشك را بر باد دهند. به خدا سوگند، توانايى آن ندارد كه درباره آنچه بر او وارد مى شود حكمى صادر كند. شايسته مسندى كه بر آن نشسته است نباشد. و نمى پندارد كه ديگران را در چيزى كه خود بدان جاهل است دانشى باشد و نمى بيند كه آن سوى آنچه او بدان دست يافته ديگرى را راءى و نظرى بود. اگر مطلبى بر او پوشيده ماند كتمانش كند، زيرا به جهل خود آگاه است .
خونهاى به ناحق ريخته ، از جور او فرياد مى آورند. ميراثهاى بناحق تقسيم شده از ظلم او مى نالند. به خداوند شكوه مى كنم از مردمى كه در جهل زيستند و در ضلالت مردند. در نظر آنان هيچ متاعى كاسدتر از كتاب خدا نيست اگر آنچنانكه شايسته است تلاوت شود. و هيچ متاعى رواجتر و گرانبهاتر از آن نيست اگر تحريف شده باشد و از معنى واقعى خود گرديده باشد. هيچ چيز را زشت تر از كار نيك نمى دانند و هيچ چيز را نيكوتر از زشتكارى نمى شمارند.

صلوات فراموش نشه

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 8:53  توسط سید احمد حسینی  | 

السلام عليكم يا اهل بيت النبوه

حضرت علی براى اين دو ويژگى اهل بيت(عليهم السلام) ـ مايه حيات بودن دانش، و سبب مرگ و نابودى نادانى بودن ـ نشانه وعلامت ذكر مى كند، تا مردم به حقيقت علم ودانش آنان رهنمون شوند. اين نشانه، حكمِ همراه با حكمت آنها وحلم ورزيدن در برخوردها، مى باشد كه حكم و امر و حكمت آن ها، از علم شان خبر مى دهد ـ در خطبه (239) به جاى حكم، حلم آمده ـ و حلم آن ها شما را به علم شان راه مى برد. زندگى و برخورد ائمه(عليه السلام)، چه در مقام حكم، و چه در زمان حلم ورزيدن، نمونه هايى از رهيابى به وسعت دانششان دارد.

عمر در هفتاد مورد كه حضرت على(عليه السلام) او را از ظلم و جهالت رهاند، مى گويد:

«لولا على لهلك عمر»( الغدير: ج 3، ص 97، طبع دار الكتاب بيروت. ]اين كلام را صاحب الغدير از 12 مأخذ اهل سنّت نقل مى كند[.

«اگر على(عليه السلام) نبود، عمر هلاك شده بود».

برخورد امام حسن(عليه السلام) از چنان وسعت وظرفيتى برخوردار است كه مرد شامى را وادار به اقرار به امامت او مى كند.

«ابن ابى العوجاء» در برخورد با «مفضل» پس از آن كه وى، با برخورد تندش ادعا مى كند شاگرد جعفر بن محمد(عليهما السلام) است، از حلم و وسعت علم امام سخن مى گويد.

سكوت ائمه(عليهم السلام)، از استوارى منطق و بيان آن ها حكايت دارد. سكوت آن ها بيان است و نگاه آن ها فرياد. انسان هاى داراى برهان قوى و روشِ جامع، با تأمل هستند. و سكوت آن ها، ما را به حكمت هاى بيان شان مى كشاند.

ظاهر آن ها آيات و نشانه هايى است كه حق را مى نماياند. آن ها عبدِ رهيده از هر تعلقى هستند و هرگز با دين و ربّ مخالفتى ندارند. عصيان كه نمونه اى از پليدى است، از آن ها دور است. زيرا مخالفت با حق، يا از ناآگاهى است و يا از زياده طلبى; و امام چون از وسعت آگاهى برخوردار و ميراننده    جهل مى باشد، جهل از او دور است، و چون از هر تعلقى به جز حق آزاد، از هر لذتى به غير ذكر حق بيزار است و زياده طلبى ندارد.

اهل بيت(عليهم السلام) با دين مخالفت ندارند و از آن رو كه آگاه و آزادند، در دين هم، با هم اختلاف ندارند و همه نور واحد هستند. پايه ها و تكيه گاه دينند، و دين را از اختلاف حفظ مى كنند و مانع فرو ريختن و از هم پاشيدگى دين اند. ضامن انسجام و يك پارچگى دينند. آنان نه تنها اختلاف برانگيز نيستند، بلكه تنها كسانى اند كه در اختلافات و فتنه هاى تيره وتاريك، انسان ها به آن ها اعتماد مى كنند وبا آنان به امنيّت مى رسند. اهل قرآن با هيچ كس قرابتى ندارند و تنها با دين و رسول و قرآن هم سويند. آن ها مورد اعتمادند و از آن ها بايد هدايت و نجات را خواست، زيرا:

«هُم وَلائج الاِعتِصام  (شارحان نهج البلاغه «وليجه» را كه مفرد «ولائج» هست، به معناى پناهگاه گرفته اند، در حالى كه «وليجه»، به كسى مى گويند كه از اهل تو نباشد، ولى تو به او اعتماد كنى.

            خداوند در سوره توبه آيه (16) نهى مى كند از اين كه انسان غير از خدا و رسول و مؤمنان ـ آل بيت(عليهم السلام) ـ را «وليجه» قرار دهد)

«آنان محرم اسرار و محل اعتمادند»

صلوات فراموش نشه

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:12  توسط سید احمد حسینی  |